مــکان: اتــوبوس
دو تا دختر هم سن و سال خودم بـودن کـه چنــان بلند بلند حرف می زدن و می خندیدن که کل اتوبوس می تونست بشنوه اینا راجب به چی حرف میزنن !! مـنم از شما که پنهون نیس دلـم قـیژ میره واسه درد و دلای دخترونه
!! یاد خنده های خودم و بــامی افتادم، هزاران بـار یــاد بـاد اون روزا 
!!
یکیشون داشت واسه اون یکی تعریف می کرد که یه پسری از این ژیگولا می خواسته بهش شماره بده ، خودش قبول نکرده ولی مامانم شماره رو گرفته و سیو کرده
!!گفت : این یه مدت همین جور زنگ میزد به موبایل من جوابش نمیدادم تا دیگه مامانم گفت بهش جواب بده دیـگه!! گفت :باش صحبت کردم و گفت قرار بزاریم بیام دنبالتون بریم بیرون !! منـم حسابی تیپ زدم !! اینجا هر دوشون ریسه رفتن!!
که دوستش گفــت: مگه مهدی خونه نبود؟! این ُ که گفت :شاخ در آوردم اون یه زن شوهر دار بود
!! گفتش: نه ، شب کار بوده یعنی مامانم اومده بوده پیشم تنها نباشم
!!
من همچــنان از این قباحت فکــم آویزون بود که گفت: آره اومد بهم گفت بشین جلـو ،مامانمم نشست عقب !! رفتیم یه تابی خوردیم گفت:بریم یه چیزی بخــوریم ، آیـس می خورید؟! گفت ،گفتمش: آیس پـک دیگه؟! میگه پسره خندید پیش خودم فکر کردم اشتباه گفتم !! دوســتش اینجا ریسه رفته بود وسط اتـوبوس
!!
دیگه بقییه شو تو خـماری باشیدکه دیگـه آخر خط رسیدیـم
!!
نکات اخلاقی:
به نظر من بعضی از پسرها لیاقت همچین همسر هایی رو دارن ، که در نبودشون ۱۰۰۰ کار می کنن !! چون موقع خواستگاری فقط و فقط به قیافه ی طرف میرن !
من خودم یکی و میشناسم میگه وقتی خواستگاری میره چرا طرف آرایش کامل نکرده بود ! خوشکل باشه هر چی میخواد باشه ! برید حالا با خوشکلیش کـیف کنید با اون یکی ببینیدش
!!
بـه مـطبـخ من سر بـزنید
.