تبليغاتX
ܓܨܓܨفعلا ً،یک عدد ژالهܓܨܓܨ

ܓܨܓܨفعلا ً،یک عدد ژالهܓܨܓܨ

                                

  

اگـر به یکــی از شهرهای جنــ وبی و یا کشورهای عــ ربی سفر کرده باشــین حتما

عــ رب هـا رو با دشـ داشـه دیدیـــن !!

کافیـه فقط به پســرخاله ی ۴ ساله تــون بگیــد که این کیــه ؟! اونم بــا قشــنگی کامل بهتــون میــــگه :

اوسـ کُـــل !!

  

شکمـوها به مطــبخ  سر بـزنـند ...!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:47  توسط ܓܨحاجیــه بانــو ژالــه خـانــومܓܨ  | 

در حال دیدن فیلم ویکـ تـ وریـ ا :

انـریـ که و تـ اتـ یـانا دارن همدیگر و بغـ ل می کنن و خوشحالی میکنن ، انـ ریکه میگه زود باش یه تاریخی رو مشخص کن واسه عروسی !! تـ اتـیـ انا : حالا چه عجله ای ه !!

پسـ ر خالـ ه ی ۴ سالـه م :

واااااااااااااااااااای بـ ابـاش عجله داره واسه عروسی !!

* حــتی یه بچـه هم می فهمه که تو جـای باباشی دیگه از بچه هـات چه انتظاری داری !!

مطبـخ  بـروز شد..!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:53  توسط ܓܨحاجیــه بانــو ژالــه خـانــومܓܨ  | 

                  

یکی از آشنــاها ، یه بابـایی ِ که عطاری داره ، روز و شـب نشـسته نسخه می پیچــونه مــیده دسـت مردم !! بعدشم این مردمــم میان پیشش کــه دوا و درمونشون کنه.

 اینـم با حوصله ی فراوون میشینه واسشون توضیح میـده که چی بخـورن و چکار بکــنن !! طرف واسه حل مشکل نازایی میره دکـتر ولی میاد جواب آزمایش رو به عـطار نشون میده !!

اونم یه نسخه ای می پیچونه میده دستشون کـه بـرید این دواها رو استفاده کنید بیایـن نتیجه شو بهم بگید !!

چند وقت بعد با جعبه شیـرینی  میـره خونـه !! پسـرش بهـش میگه: چیـه بـابـا باز

 حـ امـ لـ ـه کردی؟!؟! .

 

هـــی پــسر این ُ ببــن :

وبلاگ نویس عزیز وبلاگ ....

پرشين بلاگ در نظر دارد به منظور تقدير از بانوان برتر وبلاگ نویس ،
همايشی را در تاریخ هفتم آبان ماه در محل تالار شهریاران جوان واقع در
خیابان استادنجات الهی ، نبش خیابان ورشو . برگزار نماید . به دلیل اینکه
وبلاگ شما در نظر سنجی کاربران حائز تعداد آراي کافي برای درج در فهرست
شده است از شما دعوت می کنيم تا ضمن اینکه در اين همايش شرکت میکنید برای
اطلاع از رتبه وبلاگتان ودریافت لوح یادبود به دبیرخانه مستقر در تالار
مراجعه فرمایید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:22  توسط ܓܨحاجیــه بانــو ژالــه خـانــومܓܨ  | 

                             

مــکان: اتــوبوس

دو تا دختر هم سن و سال خودم بـودن کـه چنــان بلند بلند حرف می زدن و می خندیدن که کل اتوبوس می تونست بشنوه اینا راجب به چی حرف میزنن !! مـنم از شما که پنهون نیس دلـم قـیژ میره واسه درد و دلای دخترونه !! یاد خنده های خودم و بــامی افتادم، هزاران بـار یــاد بـاد اون روزا !!

یکیشون داشت واسه اون یکی تعریف می کرد که یه پسری از این ژیگولا می خواسته بهش شماره بده ، خودش قبول نکرده ولی مامانم شماره رو گرفته و  سیو کرده !!گفت : این یه مدت همین جور زنگ میزد به موبایل من جوابش نمیدادم تا دیگه مامانم گفت بهش جواب بده دیـگه!! گفت :باش صحبت کردم و گفت قرار بزاریم بیام دنبالتون بریم بیرون !! منـم حسابی تیپ زدم !! اینجا هر دوشون ریسه رفتن!!

که دوستش گفــت: مگه مهدی خونه نبود؟! این ُ که گفت :شاخ در آوردم اون یه زن شوهر دار بود !! گفتش: نه ، شب کار بوده یعنی مامانم اومده بوده پیشم تنها نباشم!!

من همچــنان از این قباحت فکــم آویزون بود که گفت: آره اومد بهم گفت بشین جلـو ،مامانمم نشست عقب !! رفتیم یه تابی خوردیم گفت:بریم یه چیزی بخــوریم ، آیـس می خورید؟! گفت ،گفتمش: آیس پـک دیگه؟! میگه پسره خندید پیش خودم فکر کردم اشتباه گفتم !! دوســتش اینجا ریسه رفته بود وسط اتـوبوس !!

دیگه بقییه شو تو خـماری باشیدکه دیگـه آخر خط رسیدیـم !!

نکات اخلاقی:

به نظر من بعضی از پسرها لیاقت همچین همسر هایی رو دارن ، که در نبودشون ۱۰۰۰ کار می کنن !! چون موقع خواستگاری فقط و فقط به قیافه ی طرف میرن !

من خودم یکی و میشناسم میگه وقتی خواستگاری میره چرا طرف آرایش کامل نکرده بود ! خوشکل باشه هر چی میخواد باشه ! برید حالا با خوشکلیش کـیف کنید با اون یکی ببینیدش !!

 

بـه مـطبـخ  من سر بـزنید .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 23:13  توسط ܓܨحاجیــه بانــو ژالــه خـانــومܓܨ  | 

                    محبوب ترین وبلاگ سال

 در نظرسنجی وبلاگ های برتر شرکت کنید !!

 مـدیـونی اگـه من ُ بـرتـر نـدونـی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:0  توسط ܓܨحاجیــه بانــو ژالــه خـانــومܓܨ